تبليغاتX
^.::.متـــــــــروك.::.^

^.::.متـــــــــروك.::.^

خوش آمدید

سلام سلام. ايام‌، ايام امتحاناته و باز داره مياد بوي امتحان.حجم درساي همه تو اين ترم خيلي سنگين شده و جان كم كن!دوست خوبم "مسافر" شعر قشنگيو سروده كه به سبكه سپيد گفته شده‌(مسافر به اين سبك علاقه مند شدي جديدا قضيه چيه؟)

استعراه هاي قشنگي تو اين شعر بكار رفته و فكر ميكنم خيلي لطيف و يكم با سوز‌، منظورو رسونده. اميدوارم كه خوشتون بياد.

پاييز

به پاييز بنگر

وقتي با مرگ مي ستيزد

وقتي در حسرت عمري که گذشت ، برگهايش مي ريزد

وقتي نااميدانه ، چشم به راهِ قافله ي سکوت مي نشيند

تا لحظه ي رهايي فرا رسد

لحظه اي که قافله ي مرگ از راه مي رسد

در آن هنگام ، راهي جز رفتن نيست

و اين پايان زندگيست...

پس با اندوه فراوان مي بارد

و چه زيباست ، بارانِ برگ

رقص در باد ، تا رسيدن به آغوش مرگ

چه زيباست ، بازگشت به دستان پُر مهرِ خاک

بازگشتي از جنس عشق هاي جاودانه و پاک

و اين بازگشت سرنوشتي است

که رقم مي خورد براي هر پاييز

سرنوشتي که هرگز ، ندارد راه گريز

نوشته شده در سه شنبه 8 دی1388ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط مهيار| |
سلام

در شگفتم از مردمي كه خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي ميكنند و بر حسيني مي گريند كه آزاد زيست (دكتر شريعتي)

اميدوارم عزاداريتون قبول باشه

متاسفانه در سالهاي اخير شاهد حقايقي در محرم هستيم كه واقعا خجالت‌آوره. عزادار هاي واقعيش يه طرف و عزادار هاي پر رياش هزار طرف.

حسين آزاد زيست تشنه ي آب نبود///لشكرش از خماري توي خواب نبود

نه طمع غذا داشت نه چشماي هيز/// به شرفم قسم كارمون مردونگي نيس

تو صف غذاي حسين بعضيا خمارو مستن/// يه سري هم عضو لشكر شماره به دستن!!!

موندم چرا ميكنن از اسمش سو استفاده///واسه يه عده هم حسين خيلي سودش زياده!

نه قمه ميخواد نه پرچم نه گريه ي زوري///اگه اينطوري فكر نكني پس خيلي ازش دوري

ميري مسجد تا فلاني تو رو ببينه بدونه/// كه تو سينه زني؟بيخيال شام نوش جونت!!!

از درون حسيني باش بسه ظاهر فريبي/// به قربونت آقا هنوزم تو اينجا غريبي (به سبك رپ)

پست اين بار وبلاگ يه آهنگ انتقادي خيلي جالب از گروه Thirteen a.m و دوستاي خوبم امير و كامروز و مهرداده كه واقعا يه كار انتقادي با شعر قوي از آب در اومده. اميدوارم كه خوشتون بياد.

براي دريافت آهنگ و  شعرش به ادامه مطلب بريد.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 5 دی1388ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط مهيار| |

نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد

سلام.عید غدیر خم مبارک.

یه وقت سیدا ما رو فراموش نکنند... هم از نظر عرفانی و هم از نظر عیدی دادن (دومی بیشتر بشه لطفا)

امسال وبلاگم یه عیدی خیلی قشنگ داره و اونم شعر خیلی زیبا و پر مفهوم از حسین اندرخورا با نام "شاه مردان"ه

انتقادات قشنگی هم تو این شعر نهفتست که متاسفانه مشکل بزرگی محسوب میشه مخصوصا در زمان حال !

امیدوارم لذت ببرید...

زبانم به مدح علی غاصر است

 شعور علی داشتن نادر است


ز نام علی مجتمع شد جهان

 که در وصف او در بماند زبان


چنین مدعا ها فراوان بُود

که عشق علی نی بدین سان بُود


به راه علی گر نهادی قدم

تو رو از سر آغاز آی و عَدَم


تو کز راه مولا علی دم زنی

به دیوار عالم چنان رَج زنی ؟


تو دانی علی در زبان راحت است

به مولا رسیدن هلاک تن است


تو گفتی علی بود یل در جهان

علی ضربه میزد چنین و چنان


علی درب خیبر چنان می فکند

به جنگ اندرون بود هم یک به چند


چه گویی کجایی تو ای مرد بد

به مولا تو دیدی همین یک به صد !!


علی عاشق رحمت یار بود

کِی اش طالب زور و اَزوار بود


تو دانی نماز علی بهر چیست؟

نماز علی بهر فردوس نیست


که فردوس پیش علی خار بود

مُصّور به ذهنش،به دوزخ گرفتار بود


علی عاشق یک هدف بود هم

که آن نیست جز رب نام و نِعَم


ببین عارف آمد چنین چاره جو

علی جان تو خود، وصف عشقت بگو

نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط مهيار| |

سلام

امیدوارم حالتون خیلی خوب باشه

ببخشید بخاطر غیبتم.ترجیح میدم تا جایی که میشه سکوت کنم(آخه انگاری اگه حرفی بزنم پشت سرم حرف در میاد!!) و شعر جدیدی که دستم رسیده و ازش لذت بردمو بذارم تا شما هم اگه باب میلتون بود ازش لذت ببرید.شعر این پست هم از "مسافر"،دوست خوبمه که محتوا و مضمون جالبی داره و امیدوارم خوشتون بیاد.

" هرگز نمی گویم "

از پلک های خسته ام نمی گویم

چون شب را تاریک تر می کند

از رد وپای اشک بر گونه هایم نمی گویم

چون باران پنجره ها را غمگین تر می کند

چون بغض , سکوت را سنگین تر می کند

از لحظه ای که با نگاهی می آید

با لبخندی می نشیند

و بی صدا می رود

از تصویری که مرا به خاطراتم می برد

چیزی نمی گویم

از دنیای خودم , دنیای تو

از عظمت این دنیای فانی , هیچ نمی گویم

چون با همه ی بزرگیش در چشمان کوچکم جای می گیرد

چون در یک لحظه برای همیشه می میرد

همان لحظه که هرگز فراموش نمی شود

همان لحظه که جدایی معنا می شود

از آن لحظه , هرگز نمی گویم

از آن لحظه همیشه لبخند می زنم

و می گریزم از اندوه و درد

تا شاید باور کنم که عشق نمرده است...!


منتظر اشعار و یا نظرات زیباتون هستم.
نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط مهيار| |
خدایش بیامرزدتش....!

من همانم که جهانم و نهانم از خداست

روح شادابم دگر   از تن پر دردم جداست

 

یاد بدارید آدمیان عشق دنیا کم بهاست

حال من بینید که خود اثبات بر این ماجراست!

 

ناله ای سر ندهم عهدی کنم در وقت خواب

بر نخیزد لحظه ای ، آه از دل پر تب و تاب

 

شکوه هایم در دلم ماند و بسی دم نزدم

از بر درد و غمم ، بر ابروان  خم نزدم

 

از که نالم ناله ها را با چه کس سودا کنم؟

پس همان بهتر که با رب ، با خدا نجوا کنم

 

روزگار  چرخید و چرخید ،  قرعه زد بر اسم من

این چه حکمیست که بهرش،بی گناهان مجرمند؟

 

این چه رسمیست ای خدا کین روزگار بر من نوشت

ضجه هایم  میچکد  ،  آهی شود بر سرنوشت

 

دوری  من  از  جهان روزی شود از سر بدر

بی سر و سایه بماند  ، آنکه ماند بی پدر

 

این سر شیدا  نباشد  از  برای  خویشتن

من برای آن سر و همسر شدم محتاج تن

 

من نخواهم ضجه و اشک فراوان از تو یار

بعد این اشک غمت ، تا سالها یادم بدار

 

بی وفایی کم نکرد این روزگار با من ولی

خوش بمانید اهل عالم ما که رفتیم یا علی...

 


با تشکر از حسین (عارف) عزیز كه در گفتن چند بيت كمكم كرده.

لطفا برای شادی روحش یه فاتحه بفرستید.

نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط مهيار| |